حس خوب

داشتن یک احساس خوب در شروع یک روز ، می تونه براحتی موقع رانندگی با توقف برای عبور یک عابر پیاده ایجاد بشه، بهمین سادگی!

پروازی دیگر از نوعی تکراری

همه ورود به دنیای واقعی Team Working ما، از زمانی آغاز شد که در دیماه سال 83، زمانی که تازه گروه جدیدی در بخش فنی در حال شکل گیری بود، پروژه Snort را با آرش (جوان متواضعی که اون موقع دانشجوی کارشناسی ارشد شریف بود) تعریف کردیم، و بعد IDS ساختیم و IDP و ... . فقط در یک سال پس از این شروع خوب، گروهی قوی را درست کردیم که براستی افتخار آفرین بود. آرش آذرفر، ایوب ، حمید ، یاسر و حمیدرضا ، همه اون افراد توانمندی بودن که تیم رو تشکیل دادن و چه کارهای بزرگی که برای سازمان نکردن! و کمتر کسی هست که اونارو درک کنه! حالا بعد از 4 سال، و درست 4 سال بعد اون اتفاق خوب، از تیمی که چیز زیادی ازش نمونده، از تیمی که بچه هاش در کنار تمام اختلافات طلبگیشون، رابطه ی عاطفی و منسجم ایجاد کرده بودن، اولین عضوش داره جدا میشه، و همون جاهایی میره که اکثر تحصیل کرده های دانشگاه شریف رفتن! چه فرقی داره؟ آمریکا یا کانادا یا انگلیس یا فرانسه یا استرالیا یا ...؟! مهم اینه که سیستم نه تونست تیم رو حفظ کنه نه آدمای توانمند رو. آرش هم داره میره، مثل خیلی دیگه از بچه های دانشگاه های درجه یک، مثل رامتین شمس، رضا پورطوسی، آرش حاج ابولی، نیما دارابی، رضا سلیمی، کامبیز فرجی، ..... . دلمون خوشه که جدیدترین تکنولوژی روز رو میاریم تو سازمانهامون، غافل از اینکه چون متخصص استفاده از اونو قبلا صادر کردیم به کشورهای دیگه که همون تجهیزات پیشرفته رو طراحی کنن، نمی تونیم ازشون خوب استفاده کنیم. و این داستان همچنان سریال وار ادامه داره و برای همه داره عادی میشه! عادی میشه که بمونیم با گرفتاریهامون، با ندونسته کار کردنها و خراب کاری ها! با اونهایی که یکدفعه ای دکتر میشن و میشن مدیران تصمیم گیر! و با جای خالی اونهایی که زحمت کشیدن و رفتن و دکتر شدن یا دکتر شدن و رفتن!

مدیریت پروژه، وارداتی

مثل خیلی صنایع دیگه ای که از خارج به ایران وارد شد و شروع کردن به مونتاژ کاری، این روزها دانش انجام پروژه هم همینطوری وارداتی شده و بدون اینکه درک عمیق و کامل از ابعاد پروژه ها باشه، گرته برداری نحوی و سهوی و سهلی مد شده. یکی از این گرته برداری ها، سرعت در پروژه است، همونطور که رانندگی بدون کمربند ایمنی بلای جون ایرانی ها شده بود، سرعت تو پروژه ها بدون رعایت پیش زمینه های اون هم بلای جون وقت و هزینه و آبروی کارشناسی تو ایران شده. این روزها خیلی مدیران یاد گرفتن که فقط کار رو سریع بخوان انجام بدن، لابد مثل خارجی ها، اما نتیجه اش چی؟ فکر کردن، طرح دادن، آنالیز کردن از اون بخش های بد (!) پروژه ها است که همون مدیرهایی که ذکر خیرشون کردم، خیلی ازش بدشون میاد، لابد خوب فکر کردن و طرح دادن به زمان مدیریت اونا نمیرسه! باید پروژه تو همون مقطع کوتاه مدیریت تعریف بشه و بعدش هم مثلا تموم بشه! خوب بعدش هم نتیجه همون میشه که می بینیم : پروژه های نیمه کاره، غیر اقتصادی، ....

امام علی(ع) خوب میگه که اول فکر کن، بعد توکل کن و بعد اقدام به عمل کن. کاش به اندازه ادعای مسلمون بودنمون به این جملات توجه می کردیم!