کوچک که بودم پدرم همیشه در مورد سعی و تلاش و امید حکایتی را نقل میکرد که در آن تیمور پس از شکست در یکی از جنگ ها و پناه بردن از سرناامیدی به خرابه ای مورچه ای را می بیند که سعی در بالا بردن دانه ای بزرگ از دیواری راست را داشت و بالاخره پس از صد بار موفق شد. او نیز درس گرفت، ایستاد و دوباره به میادن بازگشت تا سرداری فاتح شد...

و من این درس را گرفتم و مانند آن مورچه تلاش کردم وصبر بسیار تا بالاخره درب دانشگاه برای بار سوم بررویم گشوده شد. و حالا می گویم

سلام دانشگاه

    سلام امیرکبیر

       و سلام دکترا