و بازهم شروعی دیگر
کوچک که بودم پدرم همیشه در مورد سعی و تلاش و امید حکایتی را نقل میکرد که در آن تیمور پس از شکست در یکی از جنگ ها و پناه بردن از سرناامیدی به خرابه ای مورچه ای را می بیند که سعی در بالا بردن دانه ای بزرگ از دیواری راست را داشت و بالاخره پس از صد بار موفق شد. او نیز درس گرفت، ایستاد و دوباره به میادن بازگشت تا سرداری فاتح شد...
و من این درس را گرفتم و مانند آن مورچه تلاش کردم وصبر بسیار تا بالاخره درب دانشگاه برای بار سوم بررویم گشوده شد. و حالا می گویم
سلام دانشگاه
سلام امیرکبیر
و سلام دکترا
+ نوشته شده در شنبه بیستم مهر ۱۳۹۲ ساعت 17:32 توسط majid farahmand
|